عبد الرحمن جامى
33
أشعة اللمعات ( فارسى )
معناى حقيقت وجود ، حقيقت محمديه ، واحديّت وحدت و برزخيّت اولى ، تعيّن ثانى ، حقيقت قلم اعلى حقيقت لوح محفوظ و أيضا منها - حقيقت وجود « 1 » را - من حيث هو - بىملاحظهء نسب و اعتبارات ،
--> ( 1 ) . حقيقت وجود اگر به شرط لا اخذ شود ، در اصطلاح عرفا مرتبهء احديه ناميده مىشود كه تمام اسماء و صفات در آن مستهلك شدهاند و جمع الجمع و حقيقة الحقائق و العماء ناميده مىشود ؛ و اگر به شرط شىء اخذ شود ، به شرط جميع اشياء اللازمة لها - كليا و جزئيا - كه اسماء و صفات هستند ، اخذ مىشود و آن مرتبهء الهيّه است و نزد عرفا به واحديّت و مقام جمع مشهور است و اين مرتبه - به اعتبار ايصال به كمالات مناسب براى استعدادات خارجى ، مظاهر اسمائى كه آن اعيان و حقايق است - مرتبهء ربوبيّه ناميده مىشود . حقيقت وجود وقتى من حيث هى هى اعتبار شود بدون لحاظ تقييد ، اگرچه آن مقام احديّت اوّلين تجلّى و تعيّن حقّ است در صور اسماء و اعيان به وجود احدى جمعى قيد اطلاق باشد ، مقام ذات است ؛ ضمير هو در قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ مشير به ذات است و از احديّت به قابلية - الاولى و اصل الاصول و تعيّن اوّل تعبير كردهاند . در آن مقام - تعبير به مقام از باب ضيق تعبير است - كه احديّت و واحديّت در وحدت ذات مستجن و حكم ظهور و بطون در سطوت ذات مندمج بود ، نام عينيّت و غيريّت و اسم و رسم و نعت و وصف ظهور و بطون و كثرت و وحدت و وجوب و امكان منتفى بود . شاهد خلوتخانهء غيب ، هويّت خود را بر خود به نحو حديث نفس جلوه داد . اوّلين جلوه او به صفت وحدت بود ؛ پس اوّل تعيّنى كه از غيب هويّت ظاهر شد ، وحدتى بود كه اصل جميع قابليّات است و ذات آن نسبت به ظهور و بطون مساوى است و چون قابل ظهور و بطون بود ، احديّت و واحديّت از آن منتشأ شد . وجود مطلق ، به قيد اطلاق نفس تدلّى و ظهور حقّ ( حقيقت وجود عارى از اطلاق ) است و اين ظهور ، قبول قيود و تعيّنات امكانيّه مىنمايد - فى العقل عقل و فى النفس نفس . وجود سارى در حقايق امكانيّه ، وجود مقيّد به اطلاق است كه از آن ، در لسان عرفاى شيعه ، به مقام مشيّت فعليه تعبير كردهاند . اين فيض ، منبسط نفس تجلّى و ظهور حقّ و با فيض اقدس متّحد است ، ولى حقيقت غيبى وجود ، مقام غناء عن العالمين ، غيب مغيب ، و ذات است كه از آن به وجود مطلق عارى از اطلاق تعبير نمودهاند ؛ بنابراين وجود مقيّد به قيد اطلاق ، عين تجلّى و ظهور حقّ است ، نه آنكه وجود منبسط نيز خود متجلّى در اعيان باشد . حقّ داراى كمالى اسمائى است كه حقّ به مفاتيح غيب ، حقايق اسمائيّه و مظاهر كونيّه آنها را از استجنان در ذات -